۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

اشک ِ من کسی را می جوید !




در حول و حوش ِ قصه ی "روشنایی های من"

در آن سوی شب ِ آرام ِ مردمان ِ شهر

بغض ِ جاری ِ چشمانم

چون گرگ ِ آواره ای ،

بر فراز ِ قله ی گونه ام

زوزه کنان ،

رد ِ پای مهربانی ِ کسی را می جوید

که شبیه به هیچ شبی نیست !

.


طراحی از سپیده کلهر


سیدمحمد مرکبیان

پاییز هشتادوهشت

۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

جبران!




ما که با هم این حرفها را نداشتیم !

گاهی تو موهای من را مسخره می کردی

گاهی من نگاهت را دنبال می کردم،

وقتی که در عالم رویاهایت پرواز می کردی ..

.

.

حالا هم که چیزی نشده !

من شوخی کردم، تو جدی گرفتی!

به جایش از این بار

من جدی می گویم، تو به شوخی بگیر!